مقدمه
دوره دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ با بازگشت به سیاست «فشار حداکثری» علیه جمهوری اسلامی ایران همراه بوده است. این سیاست شامل تحریمهای اقتصادی فلجکننده، عملیات روانی آشکار و فراخوانی مستقیمِ مردم ایران به «آشوب» است. پرسش اساسی این است که آیا این رویکرد یک استراتژی منسجم برای فروپاشی نظام است یا نشانهای از فرسایش اهرمهای قدرت ایالات متحده؟ این مقاله با رویکردی تحلیلی استدلال میکند که فراخوان علنی به آشوب، نه نشانه قدرت، بلکه نمودِ «خلأ استراتژیک» و ناتوانی در اعمال گزینههای نظامی پرهزینه است و در نهایت پروژه تغییر رژیم از بیرون، به دلیل مقاومت نهادی و فقدان اجماع بینالمللی، محکوم به شکست است.
۱. ماهیت فشار اقتصادی: از تحریم تا جنگ روانی تمامعیار
سیاست فشار حداکثری ترامپ در ظاهر یک ابزار اقتصادی (تحریم بانکی، نفتی و کشتیرانی) است، اما در لایههای زیرین، یک «جنگ روانی» سازمانیافته محسوب میشود. نظریه «اجبار اقتصادی» (Economic Coercion) در روابط بینالملل نشان میدهد که هدف تحریمها همیشه تغییر رفتار دولت هدف نیست، بلکه گاهی «تغییر محاسبات نخبگان» یا «بسیج تودهها علیه حاکمیت» است.
در مورد ایران، اظهارات مقامات آمریکایی و بهویژه شخص ترامپ نشان میدهد که تمرکز اصلی بر شکاف میان ملت و حاکمیت است. تحریمها طوری طراحی شدهاند که زندگی روزمره طبقه متوسط را مختل کنند، به این امید که نارضایتی اقتصادی به کنش سیاسی خیابانی تبدیل شود. لذا فشار اقتصادی اخیر، ذاتاً یک عملیات روانی است که از رنج اقتصادی به عنوان مهمات استفاده میکند.
۲. پارادوکس فراخوان به آشوب: بلندگو به جای بمب
شاید مهمترین نمودِ وضعیت کنونی، فراخوان صریح رئیسجمهور آمریکا از مردم ایران برای «قیام» و «آشوب» باشد. در تحلیل استراتژیک، این اقدام یک سیگنال ضعف است نه قدرت.
دلایل این مدعا به شرح زیر است:
- پرهزینه بودن گزینه نظامی: پس از عملیات «وعده صادق» و نمایش توانمندی موشکی و پهپادی ایران، محاسبه هزینه-فایده برای هرگونه درگیری مستقیم نظامی با ایران برای پنتاگون به شدت منفی شده است. ایران توانایی ضربه زدن به پایگاههای آمریکا در منطقه، اختلال در تنگه هرمز و هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی متحدان را دارد.
- فرسایش قدرت بازدارندگی: آمریکا در اوکراین و غزه درگیر بحرانهایی است که منابع نظامی و اعتبار سیاسی آن را مصرف کرده است. وقتی ابزار نظامی از روی میز برداشته شود (یا بسیار پرهزینه شود)، تنها گزینه باقیمانده «جنگ نیابتی روانی» و اتکا به اپوزیسیون داخلی است.
- منطق هزینه پایین: فراخوان به آشوب، کمهزینهترین ابزار برای آمریکاست. اگر آشوبی رخ دهد، آمریکا بدون پرداخت هزینه نظامی به اهدافش میرسد و اگر رخ ندهد، هزینه سیاسی چندانی پرداخت نمیکند. این انتخابِ ابزارِ کمریسک، نشاندهنده محدودیت گزینههای سخت است.
۳. آناتومی پروژه آشوب: چرا تغییر رژیم از بیرون شکست میخورد؟
این گزاره که فراخوان ترامپ میتواند به تغییر رژیم در ایران منجر شود، با شواهد تاریخی و نظریات جامعهشناسی سیاسی انقلابها ناسازگار است.
- تئوری «تغییر رژیم از بیرون»: ادبیات علمی نشان میدهد که انقلابها عمدتاً «درونزا» هستند. عامل خارجی تنها زمانی موفق میشود که اولاً ساختار دولت هدف کاملاً شکننده باشد و ثانیاً بدیل سیاسی منسجمی وجود داشته باشد. در ایران، اگرچه نارضایتیهای اقتصادی-اجتماعی جدی وجود دارد، اما:
- ظرفیت سرکوب و کنترل: نهادهای امنیتی-نظامی ایران همچنان منسجم و کارآمد هستند.
- فقدان اپوزیسیون یکپارچه: اپوزیسیون خارجنشین به شدت چندپاره بوده و فاقد پایگاه اجتماعی معنادار در داخل کشور است.
- ملیگرایی واکنشی (Backlash): مداخله آشکار خارجی و فراخوان به آشوب از سوی دشمن تاریخی ایران (آمریکا)، معمولاً نتیجه معکوس میدهد. این اقدامات باعث میشود حتی منتقدان داخلی نیز در مواجهه با تهدید خارجی سکوت کنند یا به صف حاکمیت بپیوندند تا «خیانت» تلقی نشود.
به بیان ساده، ترامپ با فراخوان آشوب، عملاً بدترین سناریو را برای اپوزیسیون داخلی رقم میزند، زیرا آنها را به عنوان «ستون پنجم» دشمن در افکار عمومی معرفی میکند.
۴. هندسه قدرت در اقتصاد بینالملل: آیا تحریمها جهانی میشوند؟
این فرض که سایر کشورها به پروژه تحریمی آمریکا علیه ایران ملحق میشوند، یک خطای محاسباتی است. در نظم نوین جهانی، تحریمهای یکجانبه آمریکا با مقاومت فزایندهای مواجه است.
- بریکس و جهان غیرغربی: چین و روسیه (به عنوان رقبای استراتژیک آمریکا) نه تنها تحریمها را اجرا نمیکنند، بلکه به دنبال ایجاد زیرساختهای مالی جایگزین (دلارزدایی) برای دور زدن آنها هستند. ایران عضو ناظر و در حال تعامل عمیق با بریکس است.
- اروپا و منافع اقتصادی: اروپا اگرچه از نظر سیاسی با ایران اختلاف دارد، اما به دلیل بحران انرژی ناشی از جنگ اوکراین و نیاز به ثبات در بازار نفت، انگیزه و توانایی همراهی با تحریمهای فلجکننده ترامپ را ندارد.
- چندقطبی شدن اقتصاد: دوران هژمونی بلامنازع دلار و نظام بانکی سوئیفت در حال افول است. ایران طی سالهای گذشته شبکههای تجاری و مالی موازی با کشورهای همسایه و آسیایی ایجاد کرده است که مقاومت اقتصاد ایران در برابر شوکهای خارجی را افزایش داده است.
بنابراین، پروژه اقتصادی آمریکا علیه ایران تا حد زیادی یکجانبه است و به دلیل واگرایی منافع قدرتهای بزرگ، به انزوای بینالمللی ایران منجر نخواهد شد.
نتیجهگیری: استراتژی گرگِ زخمی
فشار اقتصادی جدید آمریکا و فراخوان به آشوب، بیش از آنکه نشانه قدرت و عزم واشنگتن برای رویارویی باشد، نشاندهنده بنبست استراتژیک آمریکاست. آمریکا نه اراده و نه توان مالی و نظامی ورود به یک جنگ تمامعیار دیگر در غرب آسیا را دارد، بنابراین به تاکتیکهای روانی و اقتصادی پناه برده است.
پروژه تغییر رژیم از طریق آشوب نیز به دلیل استحکام نسبی ساختارهای امنیتی ایران، عدم وجود اپوزیسیون کارآمد و واکنش ملیگرایانه مردم در برابر مداخله خارجی، شانس موفقیت بسیار پایینی دارد. در نهایت، به نظر میرسد هدف واقعی این فشارها نه «فروپاشی»، بلکه «فرسایش» منابع ایران برای کشاندن آن به پای میز مذاکره از موضع ضعف است؛ هرچند شواهد نشان میدهد این استراتژی پیشین نیز نتوانسته است نتایج مطلوب واشنگتن را تضمین کند.

























